تبليغاتX
من و تو نقطه سر خط

شعر

سلام یه شعر گفتم میگن سیاسیه!به نظر خودم خیلیم اجتماعیه

                        

                                        در دکان دین فروشان

 

                                فقر غوغا میکند

 

                                 در هجوم این تورم

 

                                 علم ارزان میشود

 

                                 در سرای زر فروشان

 

                                  دوست تنها میشود

 

                                 قلب من آشفته حالیست

 

                                 عشق ویران میشود


 

از طرف ملیکا در شنبه بیست و نهم بهمن 1390 ساعت 19:0 موضوع |


من کیم؟

تا حالا شده احساس کنین خودتونو نمیشناسین؟

 

تا حالا شده نتونین خودتونو توصیف کنین؟

 

تا حالا شده وقتی هر روز پاتونو از خونه میزارین بیرون همه بگن امروز فرق کردی

 

تا حالا شده کارایی بکنین که ازتون بعیده؟

 

واقعا من کیم؟

 

یه ساله احساس میکنم تغییر کردم


 

دیگه اون ملیکای سابق نیستم

 

نمیدونم این تغییر از کجا شکل گرفت ولی رو زندگیم خیلی تاثیر

گذاشت

 

یعنی ممکنه روح ما آدما عوض بشه؟

 

جدیدا دارم به چیز های جدیدی میرسم دیدگاهم به همه چیز تغییر کرده

 

شاید همه چیز اون چیزی نباشه که ما میبینیم!


 

از طرف ملیکا در شنبه بیست و نهم بهمن 1390 ساعت 18:25 موضوع |


سلاااااااام

سلام چند وقت نبوووودم.منم درس خونمگه درسا میذاش؟(آره جون عمم)

اولا که امتحانا تمووم شدددددددددددحالا دست دست دست دست

قرررررررررررر.لیلیلیلیلیللیلیللیلیللیلیللیللیلیلیلییللللللللللیییییییی

و اما فردا کارنامه میدن

حالا بیخی.میخوام چند تا فیلم کره ای معرفی کنم:

پسران بر تر از گل.تو زیبایی.زائقه شخصی.زوج بد.رویای بلند.با من ازدواج کن مری.

شکارچی شهر.باغ مخفی.۴۹ روز.به من دروغ بگو.جاسوس میونگ وول.روزگار شاهزاده و ....

راستی بردن جایزه گلدن گلوب جدایی نادر از سیمین رو به همه خصوصا اصغر فرهادی جون

تبریک میگم .هوراااااااااااااا


 

از طرف ملیکا در سه شنبه یازدهم بهمن 1390 ساعت 22:9 موضوع |


چند کلمه کره ای

سلام.من عاشق زبان کره ایم.میخوام چند کلمه کره ای بزارم.اگه بازم خواستین بگین

سلام:آنیاسیو

چطوری؟(حالت خوبه):چینچانایو؟/چالچ نی سایو؟

خوبم:چینچا

دوست دارم:ساراهامنیدا

عزیزم:یابو/یابونیم/تاگیو

چیکار کنم؟:اوتوکه

برادر بزرگ:اوپا

خواهر بزرگ:نونا

خواهر کوجک:اونی

مادر:اوما

ارشد:سونبه

بازم خواستین بگین بزارم


 

از طرف ملیکا در جمعه شانزدهم دی 1390 ساعت 16:37 موضوع |


شب و من خستگی هایم...

سلام میخوام یه شعر از خودم بذارم.لطفا نظر بدید

 

شب و من خستگی هایم

 

 سکوت مرگ میخواهم

 

تنم از هق هق باران میلرزد

 

 صدای زوزه می آید

 

صدای باد می گوید

 

دلم ار لرزش آمال

 

شروعی تازه میخواهد

                


 

از طرف ملیکا در دوشنبه پنجم دی 1390 ساعت 14:16 موضوع |


یک سری از شعر های قیصر امین پور

من این سه شعرو خیلی دوست دارم

حسرت همیشگی:

حرف‌های ما هنوز ناتمام...
تا نگاه می‌کنی:
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می‌شود
آی...
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان
چقدر زود
دیر می‌شود

 

 

دستور زبان عشق

دست عشق از دامن دل دور باد!
می‌توان آیا به دل دستور داد؟


می‌توان آیا به دریا حكم كرد
كه دلت را یادی از ساحل مباد؟


موج را آیا توان فرمود: ایست!
باد را فرمود: باید ایستاد؟


آنكه دستور زبان عشق را
بی‌گزاره در نهاد ما نهاد


خوب می‌دانست تیغ تیز را
در كف مستی نمی‌بایست داد

 

خسته ام از آرزوها

خسته‌ام از آرزوها، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی، بالهای استعاری


لحظه‌های کاغذی را روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی، زندگیهای اداری

آفتاب زرد و غمگین، پله‌های رو به پایین
سقفهای سرد و سنگین، آسمانهای اجاری


با نگاهی سرشکسته، چشمهایی پینه‌بسته
خسته از درهای بسته، خسته از چشم‌انتظاری


صندلیهای خمیده، میزهای صف‌کشیده
خنده‌های لب پریده، گریه‌های اختیاری


عصر جدولهای خالی، پارکهای این حوالی
پرسه‌های بی‌خیالی، صندلیهای خماری


سرنوشت روزها را روی هم سنجاق کردم
شنبه‌های بی‌پناهی، جمعه‌های بی‌قراری


عاقبت پرونده‌ام را با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی، باد خواهد برد باری


روی میز خالی من، صفحه‌ی باز حوادث:
در ستون تسلیت‌ها نامی از ما یادگاری


 

از طرف ملیکا در یکشنبه چهارم دی 1390 ساعت 14:38 موضوع |


گاهی

گاهی دلم میخواد یه چیزایی از زندگی زناشوییم که اصلا وجود نداره بنویسم یه زندگی مجازی

مثلا من زنی باشم که شوهرم عاشقم باشه و با هم لاو بترکونیمیا یه زنه بدبختی که شوهرش کتکش میزنه ولی عین احمقا میگه  چیکار کنم؟دوسش دارم

یا مثلا یه زندگی هیجان انگیز که هر روز یه اتفاق خاص می افته

گاهی دلم میخواد بزنم تو گوشه بعضیا.یا زیر پایی واسه یه عده بگیرم.نه واسه خنده ها.واسه یه چیزی

گاهی دلم میخواد گریه کنم.ولی نمیخوام.گریه کنم که بگن ضعیفی؟یا بگن هنوز بچه ای؟نه من دیگه میخوام قوی شم.دیگه گریه نمیکنم

گاهی خجالت میکشم. از این که منم مثله همه دوستام دوست پسری ندارم.وقتی میگم ندارم همه چشا ۴تا میشه انگار چیه؟مگه پز داره؟یا خیلی کاره شاقیه؟ چی بگم والا.اصلنم خجالت نمیکشم.

گاهی دلم میخواد حرف بزنم.با کی نمیدونم

گاهی دلم میخواد  یه چیزایی بنویسم که خودمم نفهمم چی نوشتم.نه این که چرتو پرت بنویسما.نه حرفای دلمو.طفلی معلوم نی به چه زبونی حرف میزنه

گاهی دلم میخواد صبحا دیر بیدار شم.ولی وقتی تعطیلاته کله صبح شادو شنگول بیدار میشم انگار نذری میدن


 

از طرف ملیکا در شنبه نوزدهم آذر 1390 ساعت 19:4 موضوع |


مقدمه

تو یه نقطه از این شهر شلوغ دختری هست که تا میخواد حرف بزنه میگن بشین سر جات بچه
ای خدا من کی بزرگ میشم تا بگم ایستاده راحت ترم؟

سلام.من ملیکام.۱۶ سالمه.دوم ریاضی فیزیک.دیدم همه یه وبلاگ زدن

.وبلاگ زدنم مجانیه.پس منم گفتم حالا که یه چیز مجانی پیدا شد چرا من نداشته باشم؟

هر گونه کپی پیگرد قانونی نداره.چون حسش نی.

دیگه این که میخواین نظر بدین میخواین ندین.چون خودمم مطالبو میخونم زیاد نظر نمیدم.چون حسش نی.

نه ؟


 

از طرف ملیکا در شنبه نوزدهم آذر 1390 ساعت 17:37 موضوع |


درد

گفتم :درد

گفت:کدوم درد؟

گفتم:عشق

گفت:کدم عشق؟

-سکوت

ـ ها؟

- من و تو

ـ هه غذاتو بخور

ـ نمی خورم

- چرا؟

- سیرم

-چی خوردی؟

- زهر عشق

ـ آهان نوش جان


 

از طرف ملیکا در شنبه نوزدهم آذر 1390 ساعت 0:6 موضوع |



Others
<
log
کد ماوس